دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
بازهم میروم با اشک خود تنهای تنها میشوم
یا به ساحل میرســــم یا غرق اشکهامیشوم
یارفیقـان نا رفیقند یا که من دیوانـــــــــه ام
این جهان را محرمی نیست، یا که من بیگانه ام؟
خانه ساختم بهر دل آن خانه هم ویرانه شــد
چون برفت او ازکنارم این دلم دیوانه شد
باخودم میگویم و امیدها دارم هزار
شاید او آید، به پایان میرسد این انتظار
آدمی کیست ای عزیز غیر از دل و یک روح و تن؟
چونکه عشق بر دل نهی آزاد گردد روح وتنتقدیم به همه ی عاشقان واقعی به خصوص دوست عزیز وخوبم معین وهمه ی عزیزانی که دوستشون دارم نیازمند وگدای قلب پاکتون هستم....امید
نوشته شده توسط امید در ساعت | لینک
|

غروب جاده
هدیه به تو که عزیزی
عشق آتشی سوزان برای همه
روستا و صفایش